درباره‌ی برخورد نزدیک از نوع سوم | برخورد نزدیک از نوع دوستانه

استیون اسپیلبرگ ید طولایی در ساخت فیلمهای علمی-تخیلی و مخصوصا ورود فضایی‌ها به زمین دارد؛ اما در دو ساخته‌اش یعنی ای‌تی و برخورد نزدیک از نوع سوم، موضوعی مطرح می‌شود که ذهن ما را مشغول به خود می‌کند. بیایید در کنار هم، این موضوع را بیشتر بررسی کنیم.

فضایی‌ها داستان را چگونه توصیف می‌کنند؟

 

تا به حال به ریشه‌ی ترسمان از فضایی‌ها دقت کرده‌اید؟ فکر می‌کنید چرا ما باید از موجوداتی که در سیاره‌ای دیگر زندگی می‌کنند و حال به زمین مسافرت کرده‌اند بترسیم؟ اشتباه نکنید، موضوع ترس از ناشناخته‌ها که ترسی طبیعی است را نمی گویم؛ منظورم این است که چرا فکر می کنیم هر موجود خارجی‌ای قصد آسیب زدن به ما را دارد؟

 

استیون اسپیلبرگ در فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم سعی می کند موضوع بالا (و کلی موضوعات دیگر) را برای ما بشکافد و در نهایت، رسیدن به پاسخ درست را بر عهده‌ی خودمان بگذارد؛ اگرچه که در لحظه لحظه‌ی این فیلم، نور فهم و روشنایی بر صورتمان می تابد و این ما هستیم که با بستن درب ورودی، کشیدن پرده ها و کنج‌نشینی، خودمان را از نور حقیقت دور نگاه می‌داریم.

 

در سی دقیقه‌ی ابتدایی برخورد نزدیک از نوع سوم ، اسپیلبرگ به صورت تقریبا کلیشه‌ای ما را در بطن رخدادی قرار می‌دهد به نام حمله‌ی غریبه‌ها! موجوداتی ناشناخته به زمین حمله کرده‌اند و در حال انجام دادن کارهای عجیب و غریب هستند. این موضوع، از پیدا شدن چندین هواپیمای گم شده‌ی بسیار قدیمی و همچنین پیدا شدن سفینه‌های فضایی و رویت آن‌ها توسط مردم عام شروع شده و کم کم رواج می‌یابد.

 

برخورد نزدیک از نوع سوم
پوستر رسمی فیلم، مسیر تاریکی را که باید طی شود تا به روشنایی برسیم نشانمان می‌دهد!

 

واکنش‌های مردم عادی به این موضوع جالب است. عده‌ای آماده ی مبارزه و دفاع از سیاره‌شان می‌شوند و عده‌ای عاشق ناشناخته‌ها شده و برایشان پیام دوستی میفرستند! هر کسی با تفکر خودش مشغول به کنارآمدن است و دقیقا نمی توان گفت که چه کسی دارد درست رفتار می‌کند.

 

مثلا همانطور که در صحنه‌ی هجوم هلیکوپترهای دولتی با چراغ‌های بزرگ و رنگی به سوی انسان‌هایی که در انتظار دیدن UFO هستند می‌بینیم، عده‌ای با خوشحالی به سفینه‌ (که در واقع نور هلیکوپتر است) نگاه می‌کنند و عده‌ای ترسیده‌اند و نمی‌دانند چه کنند. حتی یکی از حاضرین از همین لحظات نوشته‌ای در دست دارد که می‌گوید:

” بایستید و دوستانه برخورد کنید! “

 

برخورد نزدیک از نوع سوم
صحنه‌ای که حرف مهمی برای زدن دارد اما سریع تمام می‌شود؛ این جمله بسیار طعنه‌آمیز و تلخ است!

 

همه چیز طبق انتظار ذهنمان پیش می‌رود

 

به جلو می‌رویم؛ همانطور که دولت در تلاش است تا رویدادهای پیش‌آمده را لاپوشانی کند، فضایی‌ها با چندنفر از فاصله‌ای تقریبا نزدیک ارتباط برقرار می‌کنند و این ارتباط، باعث می‌شود که یک شکل و ایده در ذهن این انسان ها شکل گیرد. این شکل، در واقع کوهستانی به نام برج شیطان است که محل قرار ملاقات این انسان‌ها و فضایی‌ها می‌باشد. البته که نه خانواده و نه اطرافیان این افراد حرفشان را باور نمی کنند و عاقبت آن ها، اخراج از کار و خانه نشینی و دیوانگی می شود!

 

این موجودات آسمانی همچنین به صورت رمزی و در قالب نت‌های موسیقی، پیامی به یک دانشمند فرانسوی ارسال می‌کنند و مختصات این کوه را در اختیار او و تیمش قرار می‌دهند.

 

برخورد نزدیک از نوع سوم
موزیک و حرکات دست؛ مبالغه نیست اگر بگوییم موسیقی، گرمترین و قوی‌ترین راه ارتباطی میان موجودات زنده است.

 

دولت و نیروهای نظامی‌ نیز سعی می‌کنند با شایعه پراکنی درباره‌ی شیوع یک بیماری و خارج کردن افراد از این مکان، محیط امنی را برای تحقیقات تشکیل دهند و از هر گونه درز اطلاعات جلوگیری کنند.

 

خب؛ تا اینجا همه چیز منطقی‌ است‌. دولت‌ها می خواهند جلوی نابودی انسان‌ها را بگیرند و احتمالا در این میان، کمی هم به نفع خودشان سود ببرند. این موضوع بارها و به اشکال مختلف بیان شده و همه می دانیم که آخرش چه می‌شود!

 

اما صبر کنید؛ اسپیلبرگ زرنگ‌تر از این حرفاست که فیلم ۲ ساعت و نیمه‌ی برخورد نزدیک از نوع سوم را بسازد و در آن فقط به شرح کلیشه‌ها راضی شود! همانطور که به انتها نزدیک می‌شویم، کم کم در محل قرار، سروکله‌ی فضایی‌ها پیدا می‌شود و آنها شروع به برقراری ارتباط با انسان‌ها می‌کنند. پس از این ارتباط، درب سفینه‌ی فضایی‌ها باز می‌شود…

 

برخورد نزدیک از نوع سوم
اسلحه‌هایشان را پشتشان مخفی کرده‌اند!

 

خب؛ انتظار دارید صحنه‌ی بعدی شامل چه چیزی باشد؟ یک فضایی با شاخ‌های بزرگ و یک تفنگ لیزری؟!

 

اشتباه است! اسپیلبرگ ناگهان هرچیزی را که پایه‌گذاری کرده خراب می‌کند و مفهوم جدیدی را ارائه می‌دهد. وقتی درب این سفینه باز می‌شود، ما شاهد این هستیم که عده‌ای از انسان‌ها از سفینه خارج می‌شوند! تمامی انسان‌هایی که به دلایل نامعلومی گم شده بودند، اثری از آن‌ها نبود و ناپدید شدنشان دلیل خاصی نداشت، یکی یکی سر از این سفینه بیرون آورده و به خانه بازمی‌گردند!

 

صلح از طرف یک بیگانه‌ی فضایی؟!

 

هیچکس نمی‌داند معنای این حرکت چیست. همه مبهوت به سفینه و انسان‌هایی هستند که یکی یکی خودشان را معرفی کرده و به سمت استراحتگاه حرکت می‌کنند.

 

ده دقیقه‌ی آخر فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم واقعا یکی از شاهکارهای بزرگ سینمای علمی-تخیلی می‌باشد. فضایی‌هایی که تا دیروز با تفنگ لیزری دنبالمان بودند و ما تیکه تیکه‌شان می کردیم، حال دارند یکی یکی به میان ما می‌آیند و ما را بغل می‌کنند! آن‌ها به ما لبخند می‌زنند و از ما گروهی را برای آشنایی انتخاب کرده و با خودشان به مسافرت در سراسر دنیا می‌برند تا دانش خودشان را در اختیار ما قرار دهند!

 

طراحی‌های فضایی‌ها از ما خیلی شادتر و قرینه‌تر است! باید گفت که این فیلم بعد از گذشت‌ سالهای سال همچنان زیباست.

 

به نظر شما چه اتفاقی رخ داده؟ آیا ما واقعا درباره‌ی بیگانه‌ها و ناشناخته‌ها اشتباه فکر می کنیم؟ دلیل اینکه این موجودات از همان اول روی خوش نشان ندادند چه بود؟ چرا تنها عده‌ی کمی از انسان‌ها را برای سفر پذیرفتند؟ جواب دادن به این سوال‌ها را بر عهده‌ی خودتان می‌گذارم. اما یک راهنمایی: مفهوم عشق و دوستی را در درون خودتان توصیف‌ کنید!

 

برخورد نزدیک از نوع سوم را خوب ببینید

 

دیدن این فیلم که به سبک و سیاق فیلمهای امروزی نمی خورد، ممکن است برای نسل امروزی مخاطبان سینما (که با کشتن و منفجر کردن بیگانه‌ها بزرگ شده‌اند!) سخت باشد؛ اما دیدنش اصلا و ابدا خالی از لطف نیست. اسپیلبرگ سعی کرده در میان سوالات مهم این فیلم، به طور مخصوصی به این سوال جواب بدهد: به راستی مثال بارز غریبه‌ی ترسناک، میان ما انسان‌ها و بیگانگان فضایی، کدام است؟!

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • دورنما
  • درباره‌ی برخورد نزدیک از نوع سوم | برخورد نزدیک از نوع دوستانه