نقد فیلم “Three Billboards outside Ebbing، Missouri”

“سه بیلبورد خارج از ابینگ،میزوری ” آخرین اثر کارگردان خوش فکر هالیوودی مارتین مک دونا دقیقا همان فیلمی است که به عنوان یک درام کمدی با چاشنی جنایی در سال ۲۰۱۷ باید ببینید ، در ادامه به بررسی این فیلم میپردازیم با ما همراه باشید.

 

 

ساخت فیلمهای بزرگ توسط کارگردانانی مثل مک دونا خیلی معمول نیست او کارگردان و نویسنده ی خب هالیوودی بود اثر قبلی او مربوط به سال ۲۰۱۲ “هفت روانی” فیلم محترمی به شمار میرفت اما هرگز در حد واندازه های “سه بیلبورد خارج از ابیینگ میزوری” نیست، او در این اثر داستانی را بیان می کند که برای کارگردانی خلق شده ، بله درست است فیلم کاملا در خدمت کارگردانی است خیلی بعید است اگر کس دیگری این فیلمنامه را کارگردانی می کرد و فیلمی بهتر ازاین و یا حتی نزدیک به این فیلم می ساخت. با این حال انسان در هیچ چارچوبی نمی گنجد دقیقا همانطور که ساخت فیلمی به این قدرت از مک دونا چندان محتمل به نظر نمی رسید ،شاید کارگردان دیگری میتوانست فیلمی بهتر از آنچه میبینیم از فیلمنامه مک دونا بسازد.

آیا عملکرد فیلم سازی مک دونا پس از این فیلم از خیلی خوب به عالی تغییر مسیر خواهد داد؟

فیلم داستان مادر داغ دیده ای نام میلدرد هیز (با بازی فرانسیس مک دورمند) است که برای فشار آوردن به دپارتمان پلیس میزوری تا هر چه زودتر قاتل دخترش را دستگیر کنند  سه بیلبورد در کنار جاده ای متروک برای یک سال اجاره میکند و سه عبارت “تجاوزشده در حال مرگ”، “هنوز هیچ بازداشتی صورت نگرفته”و “چطور ممکنه رییس ویلوبی ؟” را روی آن نصب میکند و ریئس دفتر تبلیغاتی رد ولبی (با بازی کلب جونز) که او هم دل خوشی از پلیس ندارد با کمال میل انجام این کار را میپذیرد حالا میلدرد باید در برابر اداره پلیس و مردم مخالف او از بیلبورد ها محافظت کند…

فیلم جذابیت بصری خاصی دارد از نماهای سکانس افتتاحیه سه بیلبورد دور افتاده در مه تا نورپردازی خیره کننده فضاهایی مثل منزل دیکسون و باری که دیکسون در آن مظنون را شناسایی میکند همه و همه خارج از بطن داستان هم به اندازه یک تابلوی نقاشی زیباست اما این زیبایی در داخل فیلم جنبه های دیگری دارد داستان و کارگردانی روی تک تک اجزای فیلم سوار است :در اوایل فیلم وقتی میلدرد وارد دفتر تبلیغاتی میشود ، صحنه اسلوموشن می شود و موسیقی که جو فیلمهای وسترن را دارد در حال پخش است انگار او میخواهد کل شهر را به دوئل دعوت کند!!!!

بازی بازیگران قابل ستایش است مخصوصا مک دورمند در نقش میلدرد ، او تماما شخصیت را میشناسد او میداند میلدرد در هرجای داستان چه حسی دارد وقتی دیالوگ میگوید میلدرد را بازی نمیکند او خود میلدرد است مادری که بعد از مرگ دخترش دیگر زن نیست ابتدا به نظر میرسد اقدام نصب بیلبورد ها منطقی است ولی وقتی پیشنهاد های غیرمنطقی در مورد نمونه  دی ان ای گرفتن از تمام مردان کشور را از زبان او میشنوید متوجه میشوید  دلیل این رفتار او آنچان منطقی نیست کلید این موضوع در فلش بکی است که وقتی میلدرد وارد اتاق آنجلا ( دخترش) میبینیم ، او به خاطر برخورد بدی که با آنجلا قبل ازمرگ داشته خودش را سزاوار این رنج میداند.

کشمش بین عاطفه زنانگی و خشونت مردانگی در شخصیت میلدرد دیدنی است

با تمام احترام به عملکرد مک دور مند به نظرمن ستاره فیلم سم راکول در نقش جیسون دیکسون است ، دیکسون شخصیت جالبی دارد ولی عملکرد راکول حتی به شخصیت دیکسون هم میچربد : او نقش پلیس منفوری را بازی می کند که حتی در اداره پلیس هم هیچ دوستی ندارد تنها حامی او رییس ویلوبی است دیکسون هم به شدت هوادار وبلوبی است به طوری که درمورد بیلبوردها او حتی از خود ویلوبی هم عصبی تر میشود با اینحال او هرگز در چشم مخاطب منفور نمیشود در ابتدا ممکن است از او خوشمان نیاید اما نه آنقدر که نخواهیم در داستان باشد  دلیلیش هم معلوم است او علاوه بر بار خشم در داستان بار کمدی فیلم را نیز به دوش میکشد البته تمام  شخصیتها کمدی دارند ولی اغلب اتفاقات خنده دار داستان پیرامون دیکسون است ، راه رفتن ،نگاه کردن ، خشمگین شدن همه چیز در مورد او غیرمعمول است حتی مادرش.

رابطه دیکسون و مادرش عاطفی است اما به شیوه ی خودشان

شخصیت ها و نغییراتشان کاملا قابل باور است تک تک شخصیتها از نظر روان شناسی قابل تحلیل می باشند و از مفهوم تیپ خیلی دور هستند حتی دوست میلدرد،دنیس هم که شاید حضورش در فیلم به ۵ دقیقه نرسد داستان خودش را برای گفتن دارد.نکته ی جالب دیگر درمورد کاراکترهای فیلم این است که تغییر در شخصیت ها قابل درک است آنها به طور ناگهانی تغییر رفتار نمی دهند  و اگر قرار باشد موضع آنها عوض شود چیزی در ذهنیتشان تغییر می کند که محرک آن می تواند یک نامه از طرف کسی دوستش دارند باشد(اتفاقی که برای دیکسون افتاد) که البته دیگر فیلم ها و نمایش نامه های مک دونا هم این خاصیت را دارند.

از تعلیق در فیلم به شکل استادانه ای استفاده شده نه خیلی زیاذ نه خیلی کم درست به اندازه ، اینکه تعلیق به غافل گیری ختم شود خوب است و انجام آن در نقطه عطف فیلم (خودکشی ویلوبی ) چندان هم جدید نیست اما آنقدر به جا و درست صورت گرفته که دیدنش برای دومین بار هم شگفت زدتان میکند

خیلی چیزها درمورد “سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری ” دوست داشنی است اما به نظر من زیباترین چیزی که درمورد فیلم وجود دارد نمایش روابط خانوادگی مخصوصا روابط مادر فرزندی است که بر خلاف اغلب فیلمهای هالییودی قداست خود را به شکلی قابل باور حفظ کرده است،بله درست است اعضای خانواده با هم درگیری لفظی پیدا میکنند ولی مخاطب همیشه از این درگیری ها ناراضی است و بارها پشیمانی در چهره تمام شخصیتها مشهود است طوری که تمام فیلم در ناخودآگاه شما این پیام را تکرار میکند: ” همیشه کسانی هستند که دوستتان دارند حتی بعد از مرگ”

در ابتدای متن گفتیم مک دونا نویسنده و کارگردان متوسط هالیوودی بود اما از این به بعد مخاطبان سینما  ومنتقدان کارهای او را از زوایای دیگری میبینند این فیلم شاید کارنامه ی فیلمسازی اورا تغییر دهد.

نقد فیلم robin hood 2018 | نقد فیلم رابین هود ۲۰۱۸ را در مجله سینمایی دژم بخوانید
ادامه
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *