نقد فیلم “In Bruges”

اگر شما نمایشنامه نویس بزرگی باشید و در بدو ورودتان به دنیای سینما جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه را دریافت کرده باشید حرکت بعدیتان چه خواهد بود؟یک فیلم  بزرگ تجاری با سوپراستارهای هالییودی؟یا یک فیلم هنری نه چندان عامه پسند؟!! مک دونا برای ساخت اولین بلندش این شرایط را داشت..اما نتیجه چیست؟ باما همراه باشید با نقد” در بروژ”

در” بروژ” به عنوان اولین فیلم بلند یک کارگردان قدم بزرگی محسوب میشود، اینکه شما بتوانید قصه های خوبی بسازید باعث نمی شود که در تعریف کردنشان هم موفق باشید  مگر اینکه با قصه هایتان زندگی کنید تا بتوانید بار نمایشی به آنها بدهید ؛ مارتین مک دونا ثابت کرد نه تنها نویسنده ای است که داستان های زیبایی می نویسد بلکه در نمایش آنها هم با استعداد است، گرچه “در بروژ” یک شاهکار تمام عیار نیست اما ارزش چند بار تماشا  کردن را دارد.

فیلم داستان دو آدم کش حرفه ای است ، اما نه در مورد ماموریتهای خطیرشان در خیابانهای لاس وگاس بلکه در مورد تعطیلات ناگهانیشان در بروژ!!!.

بروژ شهری در بلژیک است که ذاستان فیلم در آن رخ میدهد اما در فیلم بروژ فقط یک شهر نیست ، یکی از شخصیتهای داستان است و اگر از من میپرسید؟!!! بروژ نقش اصلی  است؛

ری و کن پس از انجام ماموریتی برای مخفی شدن وارد بروژ میشوند تا مدت دو هفته در هتلی نه چندان مجلل ساکن شوند، ری جوان و تازه کار است ولی کن سالخورده و با تجربه است ، کن از برج و بارو های زیبای بروژ لذت میبرد اما ری از بروژ متنفر است و صد البته کن چاق است و ری لاغر . کن معتقد است که هری ( رئیس کن و ری) آنها را برای انجام ماموریتی به بلژیک فرستاده اما دقیقا نمیداند که ماموریت چیست….

ری با بازی کالین فارل دقیقا آن چیزی از آب در آمده که مک دونا میخواسته ، یک پسر بچه غمگین در قالب یک آدم کش ، وقتی دائما از بودن در بروژ شکایت میکند انگار شاهد نق زدن کودکی که شرایطی باب میلش نیست هستیم. لهجه ی ایرلندی ، حالات چهره ی فارل در هنگام دیالوگ گفتن ، حرکات بدن همگی ری را آن چیزی معرفی میکند که هست. این نقش برای فارل یک جایزه ی گلدن گلوب را به ارمغان آورد. اما کن ، او عاقل تر است از شرایط موجود لذت میبرد و جلوی حماقت های ری می ایستد او هم مثل ری به یک آدمکش شباهت ندارد میتوان گفت تنها اشتراکی که ری وکن دارند همین است . برندون گیلسون در نقش کن دومین همکاری اش را با مک دونا تجربه میکند به گفته خود مک دونا: “او ویژگی های انسانی یک کاراکتر را برجسته تر میکند “با این وجود کن شخصیتی خشن تر از چیزی که میبینیم بوده در آن صورت  درک کن کار سختی میشد پس میتوان گفت کار گیلسون هم عالی است اما نه به اندازه ی فارلین.

مک دونا از تمام کالین فارل برای نقش ری استفاده کرده ؛ زبان بدن ، لهجه و… وازهمه بیشتر از پیشانی و ابروهایش!!!

هری ( رالف فینس) دو قطبی ، عصبی و پایبند اصول اخلاقی خودش است ؛ به کسی اجازه زیرپاگذاشتن آنها را نمی دهد حتی خودش اگر قرار باشد در  یک سکانس بشناسیم من سکانس برخورد با نگهبان را پیشنهاد میکنم وقتی هری و کن میخواهند وارد برج شوند نگهبان جلویشان را میگیرد و هری سعی میکند مودبانه با پیشنهاد رشوه او را راضی کند اما نگهبان نمی پذیرد و با تلنگر زدن به صورت هری پیشنهاد او را رد میکند و با هری آدمکش آشنا میشود. دربین سه شخصیت اصلی فیلم تنها هری آدمکش است آن هم در شرایط خاص.

شخصیت دیگر فیلم بروژ است ، بروژ برای هر کسی دقیقا همان چیزی است که میخواهد ؛ری دائما یادآور میشود که بروژ خود جهنم است پس تا وقتی که تقاص کارش را نداده اجازه ی خروج از جهنم را ندارد و می بینیم در صحنه پایان فیلم درمیزانسنی که شبیه تابلو نقاشی روز قیامت داخل فیلم است عذابش را میبیند ، برای کن اما بروژ شهر رویاها و بهترین جا برای رستگار شدن است پس او را رستگار میکند .

تابلوی نقاشی که میزانسن صحنه پایانی فیلم به آن شباهت دارد

همین که فیلم در مورد زندگی احساسی چند آدم کش باشد خودش یک شرایط کمدی است اما تنها کمدی فیلم نیست ، “در بروژ” از اول تا آخر فیلم صجنه های کمدی دارد اما از جایی به بعد خندیدن به فیلم سخت میشود و جایش را تفکر میگیرد ، انگار مک دونا  می خواهد بگوید:(( حالا اگر میتوانید بخندید!!! ))پس از  دیدن صحنه ی قتل کشیش توسط ری بیشتر به درماندگی او پی میبریم و  شوخی هایش تلخ میشود اما فیلم همچنان داستانش را میگوید و کمدی را با همان قدرت ادامه میدهد ، در نگاه اول ممکن است کمدی فیلم شبیه کمدی های تلخ برادران کوئن به نظر بیاید اما اینطور نیست مک دونا نه مثل برادان کوئن است نه تاراتینو نه اسکورسیزی . نه لینچ او در همه چیز سبک خودش را را دارد که همه ی آنها را از دنیای نمایشنامه هایش به سینما آورده گرچه تاثیر پذیری از کارگردانان دیگر منطقی است و  بدون شک وجود دارد اما ضرباهنگ خشونت و کمدی و احساس در فیلمهای او کاملا با کارگردانهای نامبرده شده متفاوت است  او هارمونی خاص خودش را برای درگیر کردن مخاطب دارد .

فیلم پایان زیبایی دارد هری در شرایطی مشابه ری قرار میگیرد با این تفاوت که  هری یک کودک را نکشت او یک کوتوله (به تعبیر ری)  را کشت که بزرگترین گناهش ضعیف بودن در درس ریاضی نبود ، به هرحال او یک بیگناه بود و از آنجا که هری پایبند اصول است پس راهی جز خودکشی نمی ماند اما اگر هری میدانست پسر بچه ای را نکشته چه میکرد!!! باز خود را میکشت؟فیلم تمام میشود اما یک پسر بچه  گناهکار زنده می ماند ، ری زنده میماند. به عقیده مک دونا از میان خوب و بد و زشت، زشت شایسته ی زیستن در بروژ است اما اینبار بروژ برزخ است نه جهنم.

مک دونا میتوانست اولین فیلم بلندش را تجاری بسازد یا برعکس یک فیلم هنرمند پسندانه … اما او هیچ کدام را نساخت فکر نمیکنم او اصلا سر این دو راهی قرار گرفته باشد، مک دونا داستانهایش را میسازد و علاقه ای به کمپانی های فیلم سازی بزرگ مثل فاکس و یونیورسالو… ندارد فقط دوست دارد قصه بگوید و شما را در پیچ و خم قصه هایش غرق کند.

پورتمن اعلام کرد که جایزه‌ی اسرائیلی ژنسیس را دریافت نخواهد کرد
ادامه
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

0 دیدگاه در “نقد فیلم “In Bruges”

Visitor Rating: 1 Stars

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *