نقد فیلم به وقت شام

“به وقت شام” ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا از معدود فیلمهای کاملا سینمایی امروز سینمای ایران است. اگرچه ” به وقت شام ” بی نقص نیست اما میتواند مخاطبانش را راضی از سالن سینما خارج کند . در ادامه به بررسی این فیلم میپردازیم با ما همراه باشید؛

فراز و نشیب

پس از “چ” که فیلمی متوسط در کارنامه ی حاتمی کیا محسوب میشد منتظر جهش ناگهانی او در ساخت فیلمهای پر از جنب وجوش و جلوه های ویژه بودم اما تماشای “بادیگارد” مهر باطلی بر تمام تصوراتم زد تا آن جا که حاتمی کیا را کارگردانی دیدم که موضوع فیلم را بر کیفیت آن ترجیح میدهد، در واقع فیلمی با کیفیت “به وقت شام ” همان چیزی بود که پس از “چ” منتظرش بودم با این وجود ساخت”به وقت شام” باز هم قدمی رو به جلو در سینمای جنگی حاتمی کیا است اما هنوز “ارتفاع پست ” و “آژانس شیشه ای” بهترین آثار او هستند.

تمام نکات بالا به بخش کارگردانی حاتمی کیا مربوط است ، فیلمنامه نویسی او همچنان ضعیف است و همان ضعفهای قبلی را در آثارش دارد در ادامه به این موضوع میپردازیم.

از دمشق تا تدمر

“به وقت شام” داستان علی (با بازی بابک حمیدیان ) و یونس(با بازی هادی حجازی فر) را روایت میکند که برای انجام پروازی به تدمر اعزام میشوند تا ساکنین غیرنظامی و نظامی و گروهی از اسیران داعشی را به دمشق منتقل کنند اما در راه اسیران داعشی کنترل هواپیما را برعهده میگیرند و…

جدای از تمام ضعف های “به وقت شام” در شرایط کنونی سینمای ایران ساخت هر فیلمی که از سینمای آپارتمانی منسوب به ژانر اجتماعی متمایز باشد ریسک محترمی است. فیلم های بدون قهرمان و شخصیتهایی که همگی در دنیای فیلم هایشان در موضع انفعال قرار دارند ذائقه مخاطب سینما را عوض کرده تا حدی که پذیرش قهرمان را در هر قالبی برای مخاطب سینمای ایران بسیار سخت کرده  ، از این رو فیلم های “لاتاری” و “به وقت شام” با وجود ضعفهای بزرگشان محترم محسوب میشوند.

حاتمی کیا در تمام فیلمهایش به جز ” ارتفاع پست” هم نویسنده و هم کارگردان بوده و در هر دو حوزه آثار قابل قبولی ارائه داده اما از فیلم “چ” به بعد او وارد دنیایی شده که فیلمنامه نویسی در آن متفاوت است ؛ اینکه حوادث فیلم آنقدر زیاد باشد که جایی برای شخصیت پردازی نماند نتیجه ی ورود ناگهانی او به فیلم های حادثه محور (حادثه ای) است این ضعف در “بادیگارد” به اوج خودش رسید و  در ” به وقت شام” هم حضور دارد. 

 

تحلیل فیلم مسخره باز همایون غنی زاده | جزییات داستان فیلم مسخره باز چیست ؟
ادامه

فیلم از نظر کارگردانی تصویری آنقدر چشم نواز است که حواس شما را از نقاط ضعف داستان فیلمنامه پرت کند و از سمت دیگر  هماهنگی تدوین با ضرباهنگ فیلم اجازه ی ریز شدن در شخصیتها و داستان را به شما نمی دهد این همکاری عناصر فیلم در داستان گویی ستودنی است. با همه ی این تفاسیر گوهر ناب فیلم دوربینش است ، در “به وقت شام ” دوربین دقیقا همان جایی هست که باید باشد وقتی حرکت میکند که لازم باشد و خیلی کم پیش می آید که تجسم فضایی مخاطب را مختل کند. تقریبا هیچ نمایی نیمه جان رها نشده و در یک کلام دوربین کاملا در بیان ایده های کارگردان شیوا عمل میکند ؛ تمام این نکات برای فیلم نمره قبولی در کارگردانی تصویری را به ارمغان می آورد. صدا گذاری فیلم کاملا در خدمت کارگردانی آن است و نه آنقدر برجسته است که از تصویر بیرون بزند نه آنقدر بی جان که نامربوط باشد. موسیقی فیلم متوسط است در جاهایی از فیلم کاملا فضای حماسی خودش را ترک میکند و به سمت موسیقی خشن”مد مکس: جاده ی خشم” ساخته یجانکی ایکس ال میرود.

باتلاقی به نام فیلم نامه

اگر در داستان ” به وقت شام” دقت کنید باورتان نمیشود این داستان مربوط به چیزی باشد که تماشا کردید ، فیلم قهرمانی دارد که داستان با او شروع و با او هم تمام میشود ولی مشکل اینجاست که شخصیت های فیلم به غیر از بعد نمادینشان چیزی برای ارائه ندارند و قهرمان ساختن از یک نماد هم منطقی نیست .علی و یونس هر کدام به جز نماد دو نسل متفاوت هویت دیگری ندارند حتی دیالوگهای بین آنها هم نمادین است و شباهتی به گفت و گوی میان یک پدر و پسر ندارد ،البته علی برای خارج شدن از نماد بودن همسربارداری دارد که منتظرش است اما وجود مادرزن شاکی در ویدیوی که همسرش برایش ارسال میکند آنرا هم نماد میکند. این قاعده ی نمادسازی به جای شخصیت سازی در مورد داعشی های فیلم هم صادق است به این صورت که نویسنده داعشی ها را در شخصیتهایش دسته بندی کرده : گروهی طایفه های فریب خورده که عربی صحبت میکنند و گروهی غربی هایی با جنون ددمنشانه که انگلیسی صحبت میکنند و سپس برای هرکدام یک نماینده انتخاب کرده.مشکلات فیلمنامه به شخصیت پردازی محدود نمیشود؛ در آغاز داستان علی با اینکه میداند با ترک کردن (فرمانده ) پدرش احتمال دارد هرگز اورا نبیند اما باز میرود و فقط چند پیام  از همرزمانش اورا پشیمان میکند یا از طرفی دیگر فرماندهی که خودش میداند توانایی پرواز ندارد ولی برای اعزام خودش را معرفی میکند یا ام سلما که از نگاهش در شرف مرگ ترس میبارد ولی قبل از پروازی که مطمئنا در پایان آن میمرد  اسنک میخورد و یا دختر بلال که موقع کشته شدن پدرش هیچ واکنشی نشان نمیدهد با این که از مرگ مادرش شوکه بود؛ همه و همه از تضادهای فیلمنامه هستند که البته تعداد آنها در فیلم خیلی بیشتراز موارد مذکور است .دیالوگ نویسی از دیگر ضعفهای فیلم نامه هست استفاده گاه و بیگاه از آیات قرآن مجید و دیالوگهایی که به جز معنای لفظی معنای عمیق تر ندارند.

تمام این ضعف ها از فیلم نامه باتلاقی ساخته که حاتمی کیا توانسته با کارگردانی خود بدون غرق شدن از این باتلاق گذر کند .

در پایان

“به وقت شام” اثری خوش ساخت است و میشود از تماشای آن لذت برد ولی تا واژه ی “شاهکار” فاصله ی زیادی دارد ا.کاش میتوانستم بگویم اگر ۲۰ سال دیگر این فیلم را تماشا کنید از آن لذت خواهید برد با اینحال امیدوارم کارهای بهتر وفیلمنامه های بهتری از حاتمی کیا در آینده ببینیم.

 

نقد فصل دوم سریال The Punisher | مجازات‌گر هرگز از جنگ بازنگشت
ادامه

 

تیزر فیلم

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *