نقد فیلم آن سوی ابرها

بدون شک مجید مجیدی از بهترین کارگردانان تاریخ سینماست ، ساخت فیلم هایی با ارزشهای اصیل ایرانی مهم ترین نکته ی کارنامه ی مجیدی است اما آخرین فیلم او ” آن سوی ابرها ” محاسبات را برهم میزند.

در ادامه با نقد این فیلم همراه ما باشید؛

استاد بزرگ

 

مجید مجیدی … کارگردانی که بچه های آسمان را ساخت. شاید همین جمله برای معرفی مجیدی کافی باشد ، بید مجنون ، آواز گنجشکها و رنگ خدا همگی از شاهکارهای تاریخ سینمای ایران هستند که به نوعی دنباله ی معنوی بچه های آسمان محسوب میشوند ، مجیدی به عنوان یک کارگردان آنقدر عملکرد قابل قبولی دارد که پسوند استاد برایش پیش پا افتاده محسوب میشود، حتی عملکرد نسبتا ضعیف آخرین فیلم او هیچ چیز از ارزشمندی این فیلمساز بزرگ کم نمیکند.

روزنه ی امید!

امیر و تارا  دو جوان هندی، بازماندگان خانواده شان هستند که شرایط اجتماعی  و اقتصادی سختی را تجربه میکنند و برای گذران زندگیشان به فروش مواد مخدر و … روی آوردند ، طی یک اتقاق  ناگهانی تارا به زندان می افتد و امیر سعی میکند شرایط آزادی او را مهیا کند…

 

ایده ی اصلی داستان همین است و تا پایان فیلم نیز همین باقی می ماند ؛کشمکش های فیلمنامه  فقط مربوط  به داستان های فرعی فیلم می باشند و به سختی به گره اصلی داستان میپردازد تا جایی که اواسط فیلم به این نتیجه میرسید که گویی نویسنده اصلا تمایلی به گشودن گره اصلی فیلمنامه ندارد.

” آن سوی ابرها ” فیلمنامه ای با اتمسفری منسجم که نتیجه ی دیالکتیک بین سینمای ایران و هند باشد ندارد و فقط بین هندی بودن و ایرانی بودن نوسان میکند. 

با این که درون مایه ی فیلمنامه مفهوم بسیار ارزشمندی است اما درصد بالایی از مشکلات اصلی فیلم را میتوانید در داستان سازی و ایده پردازی فیلمنامه بیابید.

 

همچنان تماشایی

تمام آثار مجیدی، جدای از فیلمنامه های ضعیف یا قوی پر از پلان های ناب و تماشایی است. از طواف ماهی ها را به دور پاهای علی در سکانس پایانی ” بچه های آسمان ” تا سکانسی که یوسف بینایی اش را در ” بید مجنون ” بدست می آورد تا نماهای بی نظیر ” آواز گنجشک ها”  همه و همه از بهترین لحظه های تاریخ سینما بودند . آن سوی ابرها هم از این قاعده مستثنی نیست آنقدر نما و سکانس های تماشایی در این فیلم وجود دارد که دلتان میخواهد به جای درگیر شدن با داستان فیلمنامه یکی از نماهای فیلم چندین بار ببینید … در سکانسی که دوست امیر  او را به کام خلافکاران میکشد لوکیشن و رفتار دوربین آنقدر ترکیب زیبایی را تشکیل میدهند که ارزش تماشای صدباره را دارد ؛ مردابی بی جان و گل آلود که پرندگان، بارنگ های زنده ی بدنشان در این مرداب زندگی میکنند اگر این منظره را یک تابلوی نقاشی در نظر بگیریم کنتراست عجیبی حس میشود که با اتمسفر فیلم بیگانه نیست.

 

عناصر مزاحم!

آن سوی ابرها با وجود تماشایی بودن هنوز هم گیرایی لازم را ندارد … ای.آر رحمان موسیقی جالبی ساخته اما این موسیقی تا نیمه های فیلم هیچ ربطی به احوالات

فیلم و شخصیتهایش ندارد ، فراز و فرودها با تصویر به سختی هماهنگ است تا جایی که سکانس های بدون موسیقی حس آمیز تر جلوه میکنند.

شخصیت پردازی ها کمی سطحی است ،اصولا به جز امیر که آن هم دلایل متغیر بودن حالاتش خیلی مشخص نیست با دیگر شخصیت ها غریبه خواهید بود.

تقریبا هیچ حرکت جدیدی در تدوین فیلم وجود ندارد و بیان داستان تماما خطی انجام شده ، خلاقانه تر میشد اگر چند سکانس برای تنوع هم که شده جابه جا میشد و داستان را از فرم خطی خارج میکرد.

با این که نو آوری در پیرنگ فیلم نداریم اما خود این پیرنگ هم چندان منسجم نیست و گاها شمارا گیج میکند.

 

این سوی ابرها!

دقیقا نمیدانم که چه اتفاقی برای فرهنگ سینمایی ایران افتاده است یا اینکه چطور میشود که سینمای ارزشی تا این حد به حاشیه رانده میشود!

در این که آن سوی ابرها فیلمی فوق العاده نیست و با آثار بی نقص مجیدی فاصله دارد شکی نیست اما برای کارگردانی با سابقه ی او حداقل افتتاحیه ی قابل قبولی تصور میکردم …با این وجود آن سوی ابرها در هفته ی آغاز اکران هم با صندلی خالی مواجه شد !

 

تماشا کنید !

 

درمورد آن سوی ابرها خودتان تصمیم گیر هستید! تنها کاری که باید بکنید تماشا است بعد از آن میتوانید تصمیم بگیرید که ارزش تماشای دوباره را دارد یا نه!!

من نه به عنوان منتقد بلکه به عنوان مخاطب،  تماشای این فیلم را برای بار اول الزامی  و برای بار دوم بی فایده میبینم هر چند مجیدی همچنان از بهترین کارگردانان سینماست.

امتیاز فیلم " آن سوی ابرها "
۶
میانگین امتیازات: ۶
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *