فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت ! در پستوی سینما

فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت (ادامه ی مقاله ی فیلم هایی که به شعور مخاطب تولید میکنند ) قصد دارد کمی عمیقتر به بررسی احساسات و افکارمان به سینما بپردازد و مهم تر از آن سینما را خارج از یک مدیوم بررسی کنیم ؛

در مقاله ی قبلی بیشتر به ویژگی های ساختاری و موضوعی یک فیلم پرداختیم و نکاتی را گوشزد کردیم که بیش از هر چیز میتواند مخاطب یک مدیوم هنری را آزرده خاطر کند اما بیایید در این مقاله ذره بین بدست بگیریم و عمیق تر بررسی کنیم که چطور یک فیلم ، یک محصول و یک ساز و کار میتواند بد ، خوب و زشت باشد ؛

 

آخه میدونی … سلیقه اییه !

 

بارها این اصطلاح یا چیزی مشابه آن  را در گفت و گو هایی درمورد ، سینما ، موسیقی ، سیاست و حتی اخلاق و فلسفه شنیده ام  و یقیناً شما هم شنیده اید و اغلب هم به آن معتقدید اما بیایید این بار کمی دقیق تر نگاه بیندازیم که چطور میتوانیم یک اثر هنری را تمجید کنیم ، یک اندیشه را بپذیریم و به آن باور داشته باشیم یا … . بیاید از پایان شروع کنیم ؛ آخرین هنر یعنی بازی های ویدیویی (هنر هشتم ! البته بسیاری از صاحب نظران این هنر را مستقل از هنر هفتم نمیدانند) ؛ بازی های ویدیویی کاملاً تعاملی هستند آنقدر ملموس اند که به راحتی میتوانید آنها را با هم مقایسه کنید تا جایی که خیلی کم پیش می آید تمام مخاطبان یک گیم (از منتقدان سر سخت گرفته تا هواداران جان بر کف) بایکدیگر درمورد آن اثر اتفاق نظر نداشته باشند اما واقعاً چرا ؟ جواب ساده است ! بازی ها رسانه های تعاملی هستند و کسانی که آنها را تجربه میکنند همه چیز را حس میکنند ؛ اگر بازی آنها را در یک لوپ یا دور باطل قرار دهد (مثل بازی های کارتی و … ) ، اگر بازی یک باگ یا گاف داشته باشد ، اگر داستانی برقرار نباشد ، اگر روایت بدون ضرباهنگ باشد ، اگر  … گیمر کاملاً  متوجه میشود که جریان از چه قرار است و با چه بازی طرف هستیم. پس هر اثری جای خودش را پیدا میکند ؛ وقتی گیمر میخواهد گذر زمان را متوجه نشود بازی های کارتی ، کندی کراش و اینجور چیزها تجربه میکند اما وقتی قصد دارد داستانی فوق العاده و تجربه ای فلسفی داشته باشد به سراغ آثاری مثل آخرین ما و نیمه جان میرود وقتی هم بخواهد اوقات خوشی با خانواده داشته باشد به سراغ بازی های ورزشی چند نفره میرود و هیچ کس هم هیچ کدام از این موقعیت هارا با یکدیگر مقایسه نمی کند. از طرفی دیگر این نگرش که ؛ ” میدونی … این موضوع سلیقه اییه و من تجربه ی بازی های کارتی رو بیشتر از بازی های داستانی دوست دارم ” تفاوتی با این جمله که ” در واقع من بیشتر سعی میکنم زمان رو بگذرونم تا اینکه  یه تجربه ی داستانی و فلسفی داشته باشم ! ” ندارد !در واقع این نظریه نتیجه ی نداشتن ذهنیتی از یک موضوع یا مسئله است که نه تنها در فرهنگ عوام بلکه در موضوعات مهمی مثل اخلاق در پست مدرن هم تعریف میشود که میگوید : اخلاق امری نسبی است !

 

بررسی فیلم آشناپنداری | سفر در زمان با دنزل واشینگتن !
ادامه

فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت

 

برویم سراغ سینمای عمیق

در سینما نیز همین موضوع صادق است ؛ مقایسه ی فیلمهایی در ژانرها و کارکردهای مختلف در واقع بیشتر از بررسی سینمایی اثر به بررسی سبک زندگی ، جهان بینی و نگرش مخاطبان بستگی دارد و نه سلیقه ! اما وقتی قرار باشد دو فیلم را با کارکردهای مشابه و گاهاً ژانر مشابه بررسی کنیم موضوع دیگر جهان بینی یک جمعیت میلیونی نیست ! موضوع نگرش و جهان بینی کسی است که این جمعیت میلیونی را مخاطب خودش میکند یعنی کارگردان و بعضاً نویسنده. حال در این میان گاهاً کارگردانی پیدا میشود و با ایجاد مفهومی کنایی ( به تجربه و استعداد نیاز دارد ) کار را برای منتقدانش پیچیده میکند که این هم به سلیقه ربطی ندارد !

 

فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت

 

فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت

به روند صعودی ژانرها در سینما نگاه کنید از ترویج فیلم های وسترن تا دوران طلاییشان و در نهایت پایان این دوران با فیلم نابخشوده ! طی این روند فیلمها چیزهایی کسب میکنند که معنای کامل بلوغ را در سینما تعریف میکند البته حتماً نیازی نیست تمام فیلمهای آن ژانر را به طور کامل در تاریخ سینما بررسی کنید تا بفهمیم ارزش واقعی آن چقدر است ! بیاید پیش از فرم به سراغ محتوا برویم ؛ داستان محتوا در سه لایه ی متن ، زیرمتن و فرامتن بررسی میشود بیایید با مثال شروع کنیم آن هم در ژانری که امروز محبوب سینمای جهان شده ابرقهرمانی و کمیک بوکی ! در دوران آغازین این نسل از سینما توسعه ی متن در اولویت بود و نویسنده ها و کارگردان ها تمام سعیشان را میکردند تا داستانی اقتباسی و البته پایبند به کمیک بوک اما با ایده ی جدید ارائه کنند برای مثال به سه گانه ی محبوب سم ریمی برای اسپایدرمن نگاهی بیندازید ؛ در تمام این سه گانه اسپایدرمن یکی از دوستان و یا نزدیکان پیتر پارکر را که به طرز عجیبی به یک ضدقهرمان تبدیل میشوند شکست میدهد و تنها در قسمت سوم سعی در ساختن زیرمتنی نیمه کاره میکند که در نهایت شکست میخورد! پیش از اینکه به سراغ زیر متن برویم بیایید آنرا در قالب یک مثال تعریف کنیم :

 

دو سوار در میانه ی یک صحرا که در ناکجا واقع شده به هم نزدیک میشوند ؛ یکی سوار بر اسبی سفید است و دیگر سیاه ! هر دو مجهز به ادوات جنگی هستند آرام آرام به یکدیگر نزدیک میشوند و وقتی به میرسند سوار سفید میگوید : برای مرگ آماده شو !

و سوار سیاه حمله میکند در نهایت ….

همانطور که میبیند داستان تک خطی بالا خام ، ضعیف ، بی زمان ، بی مکان و در یک کلام متنی ضعیف و مینیمال است که تقابل را بیان میکند ؛ حالا بیاید زیرمتن بدهیم ؛

یکی از سواران بیلی نام دارد و دیگری جان ! این را از روی زره های فضاییشان میفهمیم (کم کم داریم از بی زمانی خارج میشویم ) بیلی اسب مکانیکی سیاه سوار است و جان سفید ! جان تصویر زنی را از جیبش در می آورد و چند ثانیه با حسرت به او خیره میماند تا جایی که چشمانش تر میشود. در مقابل بیلی تصویرخودش را در انعکاس اسلحه اش تماشا میکند (خیر و شر مشخص میشود ؟) به هم نزدیک میشوند.

بیلی : تو اون زن بیگناهو کشتی !

جان : تو اینو شروع کردی ! توی لعنتی اونو از من گرفتی ….توی لعنتی !!

بیلی : پس خودمم تمومش میکنم !

 

بچه های بد خلق سینما : مارتین اسکورسیزی (قسمت 1)
ادامه

همانطور که میبیند این متن تک خطی زیرمتن پیدا میکند ؛ متن کماکان همان تقابل است اما چیزهایی میفهمید که گفته نمیشوند ؛ دو سوار دارای شخصیت میشوند ؛ بیلی یک عوضی خودخواه است اما جان زن بیگناهی که دوستش دارد را کشته آن هم به این خاطر که در رقابت عشقی از بیلی شکست میخورد ! میبینید ؟ هم داستانی داریم که در زیرمتن تعریف میشود و هم شخصیت پردازی !

 

فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت

زیرمتن علاوه بر سینما در زندگی هم وجود دارد ؛ در روزمره آدم هایی را ملاقات میکنیم که تمام تلاششان را میکنند خود را از نظر مالی و فرهنگی غنی نشان دهند تا دیگران ضعف هایشان را نبینند ؛ چیزی که از آنها میبینید متن است و چیزی که نمی بینید اما میفهمید زیرمتن است .(  یک انسان  میتواند برای خودش هویت سازی کند تا ترس ها و هوس های خودش را بسازد ) بیشتر از یک انسان ! به مجموعه ها نگاه کنید ؛ به متن مجموعه ای مثل دانشگاه نگاه کنید ! چیزی که تعریف میشود مکانی سازمان یافته برای کمک به افراد تحصیل کرده و در اختیار قراردادن امکانات برای توسعه ی این افراد است اما آنچه که در زیرمتن دانشگاه ها مشاهده میشود چیست ؟ نظام سرمایه داری یک سازو کار دیوان سالار را بر دانشگاه حاکم میکند و در نتیجه دانشجو را از موضع فعال به موضع منفعل میکشاند ؛ قرار است دانشجو در مرکزیت فعالیت مجموعه ای به نام دانشگاه باشد اما به اندازه ی یک مشتری تنزل میکند حالا این نظام دیوان سالار که در واقع مجموعه ای از منافع اشخاص حقیقی و حقوقی (از مدیر واحد آموزش گرفته تا رئیس دانشگاه ) شروع به وضع و اجرای قوانینی میکند که دست و بال دانشجو را در هر گونه اقدام بسته میگذازد ؛ دانشگاه ها برای دانشجوها ساخته میشوند اما هیچ دانشجویی حق ندارد تعداد واحدهایی بیشتر از بیشینه و یا کمتر از کمینه انتخاب کند ! اگر دانشجویی در ساعتی از شبانه روز بخواهد تحقیقات انجام دهد باید خود را با ساعت کاری نظام دیوان سالار هماهنگ کند! امکانات آموزشی در دانشگاه ها برای دانشجوها تهیه نمیشوند مگر آنکه نظام دیوان سالار تایید کند! و … . چنین ساختاری از دانشجو ها که قرار بود شخصیت های علمی و اجرایی یک جامعه باشند ؛ موجوداتی منفعل میسازد ؛ جامعه علمی و اجرایی در دوران دانشجویی آنقدر مورد تجاوز این سیستم دیوان سالار (قانونی و غیرقانونی)  قرار میگیرد که در نهایت شخصیتی بی کنش ، بی هویت مانند کسی که تنها خواسته اش در دنیا زنده ماندن برای یک زندگی حیوانی است پیدا میکند ؛ این افراد وارد جامعه میشوند و اگر هنوز ذره ای کنشگر باشند در شرایط سخت تا جایی که منافعشان اجازه دهد اعتراض میکنند ! و هر روز کاری کارمندان این نظام دیوان سالار ، قهرمانان جامعه و نان آوران خانوادهایشان پیش از حضور سر کار ، ۲۰ دقیقه جلوی آینه ی سرویس بهداشتی به خودشان افتخار میکنند ! و اینگونه چرخ مکانی سازمان یافته برای کمک به افراد تحصیل کرده و در اختیار قراردادن امکانات برای توسعه ی این افراد می چرخد !  میبیند هر چیزی زیر متن دارد.

 

ادامه دارد …

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • مقاله
  • فیلم های بد ، فیلم های خوب و فیلم های زشت ! در پستوی سینما