عباس کیارستمی ، مردی که “دیدن” میدانست…

کتاب ها ، مقالات و نقل قولهای زیادی درمورد کیارستمی و کار هایش وجود دارد که همگی ارزش مطالعه دو یا چندباره را دارند اما برای شناخت این مرد کاری جز تماشای آثارش نمیتوان کرد.

کیارستمی و آثارش!

 

نوشتن در مورد کیارستمی و آثارش همیشه سخت است؛ کسانی که فیلمهای او را دیده اند یا آنقدر از تماشایشان لذت بردند که به دلیلی برای تماشای دوباره نیازی ندارند، یا آنقدر خسته کننده به نظرشان آمده که هیچ دلیلی را برای تماشای دوباره نمی پذیرند.

از طرف دیگر با نسلی جوان طرف هستیم که نه تنها آثار کیارستمی را نمی شناسد بلکه سینما و سینمای ناب برایش با آثار پر زرق و برق و غامض نولان ، کوبریک ، اندرسون و… تعریف میشود و اگر بخواهید برایش از مفهومی به نام  سینمای شاعرانه صحبت کنید از همان ابتدا ساز مخالفت را با شما کوک میکنند و به سختی به حرف هایتان گوش میدهند، با این وجود تمام سعیم را کردم

تا مقاله ای همه پسند و در عین حال عمیق ارائه دهم.

عباس کیارستمی ، کارگردان ، گرافیست ، تهیه کننده، نویسنده ، نقاش ، تدوینگر و عکاس ایرانی بود اما  اینکه کیارستمی چه کسی بود؟ از کجا آمده بود؟ یا چگونه فکر میکرد ؟ اهمیتی ندارد پاسخ تمام این سوال ها را در جواب این سوال خواهید یافت: ” او چه میکرد؟”

 

کیارستمی چه می کرد؟

عباس کیارستمی ، بی شک از خلاق ترین سینماگران جهان بود ، او خارج از هر چارچوبی در مورد فیلمسازی فکر میکرد؛ جهان فیلمهای او از کلیشه هایی مثل؛ قهرمان و ضد قهرمان ، عاشق و معشوق ، نفرت ، تعریف رمانتیک عشق و هزار ها چیز دیگر که تاریخ سینما با آنها پرشده ، عاری است با این وجود هر کجا در هر کدام از نماهای فیلمهایش که بخواهید میتوانید قهرمان بسازید ، عشق را معنا کنید ، متنفر شوید و بترسید. کمی شبیه زندگی است اینطور نیست؟

چیزی که کیارستمی میخواهد در فیلم هایش بیان کند، در ظرف سینما نمی گنجد در واقع برای بیان این معانی ، دانشی ، فیلمی ، کتابی و یا حتی زبان مشخصی هم وجود ندارد ؛ معانی مثل نگاه نگران یک کودک روستایی که نمی دانیم به دنبال چیست؟ یا صلابت نگاه پیرمردی قدم زنان در کنار چینه ی گلی که نمیدانیم ریشه در چه دارد؟ چیزی مثل همان معنی از غزل حافظ که هنوز درکش نکردیم !

دوربین کیارستمی تقریبا همان کاری را میکند که صورتگران رومی در مصاف با چینیان کردند(حکایت مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی، اواخر دفتر اول مثنوی مولوی) ، اگر بخواهید یکی از فیلمهایش را برای کسی تعریف کنید،دقیقا نمیدانید چه بگویید!! چون بیشتر مفاهیمی که از فیلمهای او میگیرید برداشت خودتان است . 

فیلمهای کیارستمی نیازی به تفسیر یا معنی شدن ندارد و فارق از هر نوع فرمولی ثابت برای معناگرایست ، این حس بی وزنی معنایی اتفاقی نیست! کیارستمی برای خلق این خلا های معنایی اصول خاصی دارد .

البته برای مخاطبی که نسبت به داستان گویی در جهان های کوچک سینمایی بدون حتی کمترین روزنی برای خیال انگیزی شرطی شده ، فیلمهای کیارستمی چیزی جز داستانهای بی سر و ته با شخصیت هایی که معلوم نیست از کجا آمده اند و به کجا میروند نیست!

 

اصول! کدام اصول؟

اغلب هنرمندان برای خلق آثار هنری اصول و قواعد ثابتی دارند؛ اما چه نیازی به این اصول است؟ برای فهم مخاطب! باید بتوانید چیزی را که میخواهید به مخاطب انتقال دهید و برای این کار از اصول قراردادی استفاده کنید ، ممکن است این امر منطقی برسد اما جهان هنر برای قراردادی بودن زیادی بی قرار است ؛ مخاطب یک ماشین احساسی نیست که با دادن ورودی معین ، خروجی خاصی از آن بگیرید! هنر با بخش غیرمنطقی ذهن بشر ارتباط دارد این بخش نیازی به استدلال ندارد و مدام در حال تغییر است: صحنه ای از یک فیلم در حالی اشک کسی را جاری میکند، برای دیگری خنده دار است!یا شعری که امروز برایتان بی معنی به نظر میرسد چند سال دیگر شرح حالتان میشود! همیشه داشتن اصول در هنر برایم عجیب به نظر می آید.

 

باکس افیس این هفته | رالف خرابکار ۲ همچنان در صدر جدول
ادامه

 

کیارستمی هیچ وقت مدرک دانشگاهی فیلمسازی نداشته، شاید این مهم ترین دلیل موفقیت او برای ساخت سینمای خودش بود.

سینمای فنی (که سر کلاس های دانشگاه ها تدریس میشود) مخاطب را نسبت به دیدن و شنیدن هر چیز شرطی در نظر میگیرد، در این نوع سینما مخاطب میداند با شنیدن صدای شیپور باید منتظر رخ دادن اتفاقی باشکوه باشد! با تاریک شدن نور پردازی صحنه حسی رازآمیز را تجربه کند و … اما در سینمای کیارستمی استفاده از چنین المان های کلیشه ای تقریبا وجود ندارد.

 

حس شیرین حضور

حس حضوری که عباس کیارستمی به مخاطبش میدهد بدیع است؛ او از عناصر مختلفی برای خلق این حس استفاده میکند. از این میان صدا و زمان نقش اصلی را بازی میکنند؛ برای مثال اگر قرار باشد نقش اصلی از یک نردبان بالا برود ، ما از پیاده شدن ، بستن در ماشین ، خم شدن روی نردبان تا بالا رفتن از آنرا میبینیم در تمام مدت هم موسیقی زنده ی محیط پیرامون را میشنویم ! ممکن است فرمولی شبیه به نوعی تعلیق داشته باشد اما نتیجه اش به عنوان جزئی از کل  یک سکانس ایجاد حس حضور است، در یک کلام شما یک صحنه را تماشا نمی کنید در آن حضور دارید!

از این حس حضور هر کس به اندازه ی ظرفیت خودش بهره می برد ، کیارستمی برای مخاطب خیال پردازی یا داستان سازی نمی کند بلکه فرصتی برای خیال پردازی به مخاطبش میدهد ، انجام این کار برای مخاطبی که ذهنی خلاق ندارد عذاب آور و در شرایطی ناممکن است.

برایم زیاد پیش می آید قبل از خواب یکی از سکانس های “سه گانه ی کوکر ” مخصوصا “خانه ی دوست کجاست” را تماشا کنم و در حین خیال پردازی بین لوکیشنهای فیلم خوابم ببرد.

خانه ی دوست کجاست ؟

انسان به جای شخصیت

فیلم نامه هایی که کیارستمی مینویسد به جای شخصیت از چیزهایی عمیق تری بهره میبرند ،  شخصیت ها مجموعه هایی از رفتار ، افکار و گفتار هستند که هر کدام به نحوی در بطن دراماتیک جای میگیرند اما نقش های فیلم های کیارستمی جزییات انسانی بیشتری دارند به همین دلیل است که استفاده از بازیگر حرفه ای باعث مصنوعی شدن آثارش میشوند در نتیجه از کسانی استفاده میکرد که با هویت انسانی آن نقش مطابقت کند.

نمایی از کیارستمی و حمید سبزیان در “کلوزآپ”

 

در کلوزآپ ، حمید سبزیان نقش خودش را بازی میکند ، در سکانس دادگاه که ظاهرا با تدوین نماهای جداگانه ی سبزیان و قاضی مرتب شدند ( از آغاز دادگاه سبزیان و قاضی را در یک نما نمیبینیم البته کیارستمی با تکرار بعضی دیالوگها سعی میکند تکنیک تدوینش را منعقد کند) به نظر میرسد سبزیان صادقانه از ضعف های انسانی اش ، از خود بیگانگی ،بحران هویت ، ترس های فلسفی اش میگوید و آنها را دلایل ارتکاب جرم خود میخواند ؛ آیا او هنوز دارد نقش باز میکند یا این خود واقعی اوست؟

اگر اسکورسیزی برای نمایش بحرانهای ذهن انسان در گاو خشمگین ، راننده تاکسی و پایین شهر قابل تحسین است  کیارستمی با روایتی مستند گونه تمام این مفاهیم و بیشتر از آنرا در کلوز آپ گنجانده با فیلمی کوتاه و جذاب تر. 

مردی که دیدن میدانست …

 

 ماهیچه های تنگ کننده عنبیه چشم چپ کیارستمی خوب بسته نمیشد ، به همین خاطر نور زیادی را به داخل دیده ی او روانه میکرد و بیشتر از چیزی که باید میدید ، به همین دلیل هم بود که همیشه عینک دودی بر چشم داشت .

دلیل اینکه کیارستمی دیدن را بلد بود نقص در ماهیچه های عنبیه اش نیست ! او مکانیزم دیدن را از بر بود ؛ چشم ها فقط نور را دریافت میکند تمام داده های چشم ها در مغز بررسی میشوند ، برای دیدن یک تصویر زیبا به فیلم یا نقاشی خارق العاده نیازی ندارید!به یک ذهن خلاق در زیبا سازی نیاز دارید!

 

دیده را فایده آن است که دلبر بیند           

       ور نبیند چه بود فایده بینایی را

                                                                                                                     سعدی         

                                       

بازخوردها

 

بررسی فیلم آشناپنداری | سفر در زمان با دنزل واشینگتن !
ادامه

راجر ایبرت (منتقد معرف سینمای جهان) در مورد فیلم “طعم گیلاس” گفته بود:

 

تماشاگرانی که نمی توانند و عادت ندارند مدتی طولانی توجه خود را به ماجرا معطوف کنند، موقع تماشای فیلم، جان به لب می شوند اما اگر بپذیریم که خود را به دست درک کیارستمی از زمان بدهیم و ذهنمان را برای روبرو شدن با معمای اگزیستانسیالیستی که کیارستمی پیش رو می نهد آماده کنیم، آن وقت است که می توانیم به بزرگی و اهمیت فیلم پی ببریم.

 

اما آیا ما چنین می کنیم؟ من بارها صبورانه با کندی سرعت فیلم ها کنار آمده ام؛ اما وقتی که موضوع فیلم درگیرم کند. مثلا از تماشای فیلم «تایگا» که مستندی بود هشت ساعته درباره کوچ نشینان اطراف مغولستان، خاطره ای خوش در ذهن دارم. من می توانم از منظر روشنفکری، هدف کیارستمی را بفهمم و من بی صبر و تحمل، منتظر دیدن حادثه یا اتفاقات هیجان انگیز بر پرده نیستم اما با تمام اینها، احساسم این است که رویکرد کیارستمی صرفا، حسی است و موضوع بحث فیلم، نه چنین شیوه ای را می طلبد و نه با اتخاذ این شیوه، اثرگذاری ماهیت فیلم بیشتر شده است.

 

در اینکه ایبرت منتقد بزرگی بود شکی نیست ، اما این موضوع که او نتوانسته با طعم گیلاس کیارستمی ارتباط برقرار کند علتی جز دید فنی و شرطی او در سینما ندارد ، ایبرت اصولا با سینمای شاعرانه و مفهوم شاعرانه بودن در فرهنگ ایران آشنایی نداشته و صادقانه درمورد این فیلم نظر داده ، برایم جای تعجب دارد که دیگر منتقدان خارجی فیلم کیارستمی را میپسندند!

پوستر فیلم ” طعم گیلاس”

 

 

من همان مرغم که پر بگشود و بست …

 

بدون هیچ اغراق یا احساساتی ، عباس کیارستمی از بزرگترین فیلم سازان قرن سینمای جهان است ؛ نه به خاطر جوایز بیشماری که  از فستیوال های ایران و جهان گرفته بود، نه به خاطر شیوه ی فیلم سازی خلاقانه اش ، نه به خاطر شاعرانه بودن آثارش، فقط به خاطر هنرمند بودنش … برای هنرمند بودن نیازی به شرایطی خاص نیست ، برای هنرمند بودن حتی رعایت اصول هم معنایی ندارد ، هنرمند بودن مانند انسان بودن ورای هر هویت و سبکی است به قول خودش:

 

اگر کسی فیلم مرا نمی دید آیا باز فیلم میساختم؟اگر تنها انسان روی کره ی زمین بودید آیا از خواب برمیخاستید؟

 

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • خانه
  • مقاله
  • عباس کیارستمی ، مردی که “دیدن” میدانست…